بررسی عملکرد سری کمیک های تولدی دوباره | DC Universe Rebirth

در یکی دو ماه اخیر، بسیاری از عناوین مهم کمیک های سری تولدی دوباره یا به عبارتی ریبرث، به شماره­‌ ۵۰ رسیدند. بتمن در شرف برگزاری بزرگ ترین جشن ازدواجش بود، واندرومن به جنگ با خدایان تاریک پرداخت و فلش نیز داستانی تکان دهنده و عجیب را به مخاطبان عرضه کرد. نیو ۵۲ (NEW 52) دیگر تنها گذشته ­­ای است که بسیاری از پیامد­ های آن به فراموشی سپرده شده است. اکنون تنها Rebirth است که دنیای امروز دی سی کامیکس را شکل می دهد.

اکنون که به دومین سالگرد انتشار کمیک­ های تولدی دوباره رسیده ­ایم، شاید بهترین زمان باشد تا به بررسی عملکرد و تغییرات بزرگی که این سری برای کمیک ­های دی سی به ارمغان آورده است، بپردازیم.

زمان زیادی می برد تا ناشران کمیک بوک، دست به یک ریلانچ سراسری (شماره گذاری و شروع مجدد تمام کمیک­ ها از شماره یک) بزنند. آن­ها تمامی عوامل موفقیت و شکست کمیک ­های در حال انتشار را زیر ذره­ بین قرار می دهند تا در سری بعدی از تجارب گذشته بهره‌ مند شوند. روی­ هم ­رفته، بسیار بعید است که فردی تولدی دوباره را یک شکست برای دی سی تلقی کند؛ البته قبول داشتن تولدی دوباره یا ریبرث به عنوان یک موفقیت بزرگ و بی نقص نیز ناشی از سهل انگاری است. معقول­ ترین کار این است که عوامل مثبت و منفی این سری را در طول دو سال گذشته بررسی کنیم. بنابراین در این مقاله قصد داریم تا عوامل موفقیت و شکست دی سی کامیکس در سری تولدی دوباره را بررسی کنیم تا بتوانیم به یک نتیجه گیری کلی از عملکرد این انتشارات دست یابیم.

نکته: لازم به ذکر است که این مقاله از سایت معتبر ComicBook.com ترجمه شده است اما به علت قدیمی بودن مقاله، نویسنده و مترجم کمیک اسکواد، تصمیم بر اضافه کردن محتوا و بروز کردن مطالب آن گرفته است.

عامل مثبت: دیدگاهی مشخص برای هر کاراکتر

با اعلام عنوان تولدی دوباره، انتشارات دی سی نوید یک اتفاق بزرگ را به گوش هواداران رساند. دی سی کامیکس با افتخار از تیم طراحان و نویسنده ­های خلاق و با استعدادش صحبت می کرد و به خواننده ­ها قول داده بود که هر کدام از شخصیت­ های داستانی، مسیر جدید و متفاوتی را طی خواهند کرد.

نمی­ توان این حقیقت را انکار کرد که دی سی در انتخاب تیم نویسندگی تولدی دوباره بسیار جاه ­طلبانه عمل کرد. کریستوفر پریست (نویسنده دث استروکگرگ روکا (نویسنده واندرومن) و تام کینگ (نویسنده بتمن) تنها بخشی از این تیم خلاق بودند که علاوه بر خلق داستان­ های طولانی و در عین حال منسجم، لایه های جدید و متفاوتی را از شخصیت­ پردازی این کاراکتر ها به نمایش گذاشتند. در نهایت تلاش آن­ها جواب داد و برخی از بهترین داستان ­های سری تولدی دوباره خلق شدند.

عامل منفی: انتخاب جانشین نامناسب و نداشتن ایده برای ادامه­‌ی داستان

با عوض شدن تیم اولیه نویسندگی، خیلی از شخصیت ­ها، از مسیر و جهت مشخصی که در ابتدای ریبرث طی می کردند، خارج شدند. بسیاری از عناوین تولدی دوباره، بعد از خارج شدن تیم اصلی، شدیداً دچار لغزش شده و داستان ­های به مراتب ضعیف تری نسبت به ابتدای تولدی دوباره ارائه دادند.

شاید بارزترین مثال آن، سری واندرومن باشد؛ عنوانی که از دید منتقدین و طرفداران به عنوان یکی از بهترین و تحسین شده ترین داستان ­های ریبرث محسوب می­شد، با خروج گرگ روکا افت شدیدی را متحمل شد و به شدت مورد حمله‌­ی منتقدین قرار گرفت. هر دو نویسنده ای که جانشین گرگ روکا شدند (فنتانا و رابینسون)، نتوانستند موفقیت او را ادامه دهند. عجیب تر آنکه جیمز رابینسون علیرغم شکست، نزدیک به یک سال، به عنوان نویسنده‌ی­ واندرومن باقی ماند. متاسفانه به علت نداشتن برنامه و ایده های جدید، برخی از عناوین تولدی دوباره در ادامه‌ی راه موفقیت ناکام ماندند.

اما دی سی دست روی دست نگذاشت و امسال در طی یک سری تغییرات قرار است نویسندگان جدیدی را برای کمیک های ناموفق خود استخدام کند که از جمله‌ی آنها می توان به خانم جی. ویلیوم ویلسون به عنوان نویسنده‌ی واندرومن اشاره کرد.

عامل مثبت: برنامه ریزی موفق در انتشار کمیک ­ها

بدون هیچ اغراقی، کاری که ناشران دی سی کامیکس در سری تولدی دوباره انجام دادند چیزی کمتر از معجزه نیست. در حالی که برنامه­‌ی انتشار برخی از عناوین (مانند آکوامن) از ماهی دو شماره به یک شماره تغییر پیدا کرد؛ اما خیلی از عناوین دی سی به انتشار دو شماره در ماه ادامه دادند. تهیه‌ی ۵۰ شماره در طول دو سال بسیار شگفت انگیز است. این برنامه ­ریزی موفق سبب شده است تا کمیک ­های محبوب­ ترین شخصیت های دی سی با کمترین تاخیر به دست خوانندگان برسد. تاخیر در انتشار یک عنوان امری‌ست که حتی نشریات ماهانه نیز گرفتار آن می شوند. اما دی سی کامیکس توانست با برنامه ریزی موفق از این مشکل سربلند بیرون بیاید و علاوه بر حفظ کیفیت در اکثر عناوین، کمیت را نیز به خوبی اجرا کند.

عامل منفی: کم شدن نقش طراح

جدا از برنامه ریزی موفق و خلق ایده های جدید برای هر شخصیت، موردی که یک امتیاز منفی برای کمیک های ریبرث محسوب می شود، کم بودن نقش طراح یا هنرمند در روایت یک عنوان است. هیچ کدام از طراحانی که در انتشارات دی سی و هم چنین انتشارات دیگر کار می کنند، توانایی خلق دو کمیک در ماه را ندارند. حتی خیلی از آن ها نیز به سختی می توانند در طول یک ماه، یک کمیک را طراحی کنند. انتشار دو شماره در ماه سبب شده است تا طراح داستان، بر خلاف نویسنده‌­ی آن، به عنوان یک جزءِ مهم و جدایی ناپذیر تلقی نشود.

به ویژه عوض شدن طراح ها به صورت متناوب به علت جبران کمبود وقت، از جذابیتی که می توانست در هر یک از کمیک های ریبرث ایجاد شود کم کرد و این موضوع نقش هر یک از طراحان را در کمیک های دی سی کم رنگ تر می کند. هر چند در سری واندرومن، گرگ روکا با روایت دو داستان مختلف در هر ماه توانست این مشکل را دور بزند. به این صورت که هر کدام از دو طراح داستان های واندرومن تنها طراحی یکی از خط های داستانی که در هر ماه چاپ می شد را بر عهده داشتند. (یک داستان در خط زمانی گذشته و دیگری در خط زمانی حال) این کار سبب شد تا طراح، همانند نویسنده، نقش کاملی را در روایت داستان داشته باشد و بتواند از خلاقیت خود در خلق سری استفاده کند. با این حال کمیک ­های ریبرث در بسیاری از عناوین، هنوز از این مشکل رنج می برند.

عامل مثبت: مینی ایونت­ ها و کراس اور­ های کوتاه

رویداد های مختلفی در سری تولدی دوباره چاپ شدند که برخی از آن­ها مانند متال و ساعت قیامت بسیار موفق بوده اند. اما چیزی که تولدی دوباره را نسبت به دوره قبل متمایز می کند، کراس اور های کوتاه و مینی ایونت­ های آن است. بر خلاف رویداد ها و کراس ­اور­ های طولانی و خسته کننده ای که در دوره های گذشته شاهد آن بودیم، در دوره‌­ی ریبرث، مینی ­ایونت ­ها و کراس ­اور های کوتاه رشد بسزایی کردند. Justice League vs. Suicide Squad و Super Sons of Tomorrow و No Justice مثال های بارزی هستند که نشان می دهند حتی با بودجه ای کم و مدت زمانی کوتاه می توان داستان­ های حماسی و قابل قبولی خلق کرد. این شیوه‌ی داستان نویسی در صنعت کمیک بسیار ایده ­آل است و امیدواریم که دی سی کامیکس  همین روند را ادامه بدهد.

عامل منفی: سری های در حال انتشار برخی شخصیت ها

باید قبول کنیم که برخی از شخصیت­ ها مثل بلوبیتل یا سایبورگ چندان مناسبِ داستان­ های تکی یا به اصطلاح سولو (Solo) نیستند. این شخصیت ­ها زمانی که در داستان های گروهی مثل لیگ عدالت یا تایتان های نوجوان حضور پیدا کردند، به موفقیت بیشتری دست یافتند و یا به عبارتی برای خواننده جذاب ­تر بودند. برخی از این شخصیت­ ها، نه آنچنان شخصیت پردازی قوی دارند و نه شخصیت­ های مکمل درست و حسابی؛ اصرار بی موردِ انتشارات دی سی برای چاپ کمیک ­های اختصاصیِ این شخصیت­ ها چیزی جز عدم استقبال خواننده­ ها و منتقدین و در نهایت شکست خوردن در بخش فروش را به همراه نداشت.

اگر چه مینی سری های ۱۲ قسمتی این انتشارات مانند مستر میراکل و ریون: دختر تاریکی همچنان به موفقیت خود با داشتنِ نویسنده های فوق العاده شان ادامه می دهند، اما انتشار سری کمیک های اختصاصی برای بلوبیتل و سایبورگ یا حتی گروه هایی مثل لیگ عدالت آمریکا در حالی که کمیک لیگ عدالت در اواسط تولدی دوباره از حال و اوضاع درستی برخوردار نبود کمی غیر منطقی به نظر می رسد. انتشارات دی سی برای موفقیت در داستان های سولو باید روش کمیک های ۱۲ قسمتی خود را از سر بگیرد و برای شخصیت هایی مانند سایبورگ یا برخی از شخصیت های بت فمیلی یا فلش فمیلی که پتانسیل کمتری دارند از این روش بهره ببرد.

جدا از شخصیت های درجه دو، شکست بزرگ تر مربوط به سری کمیک­ های هال جوردن و آکوامن به عنوان شخصیت های درجه یک است. متاسفانه پس از ترک جف جانز، چه در دوران میانی نیو ۵۲ و چه پس از رویداد تولدی دوباره، نویسندگان این دو سری نتوانستند داستان­ های موفقی را برای این دو شخصیت مهم دی سی خلق کنند. چاپ سری هال جوردن و سپاه فانوس های سبز به دلیل فروش بسیار کم کنسل شد و انتشار کمیک ­های آکوامن نیز به دلیل عدم استقبال، از ماهی دو شماره به یک شماره تقلیل پیدا کرد. هر چند امیدواریم که نویسندگان جدید این دو مجموعه، یعنی گرنت موریسون برای کمیک گرین لنترن و سو کلی دکونیک برای کمیک آکوامن، بتوانند روح تازه ­ای را در داستان­ های این دو قهرمان بدمند.

عامل مثبت: احیای سوپرمن

با احتساب نکردن والی وست اصلی که به نوعی از دنیای دی سی حذف و با شخص دیگری جایگزین شده بود، تغییراتی که بعد از ریبوت نیو ۵۲ به وجود آمد، بیشترین آسیب را به شخصیت و کمیک های سوپرمن وارد کرد. حذف رابطه ­اش با لوییز لین و کشته شدن زود هنگام پدر و مادر زمینی اش که قبل از این ریبوت نقش مهمی در رشد انسانیتِ سوپرمن داشتند، نسخه ­ای از این شخصیت را به خوانندگان عرضه کرد که از هر لحاظ شکست خورد. دی سی با حذف این نسخه از سوپرمن و سپس بازگرداندن نسخه­‌ی قبل از فلش پوینت (Pre-Flashpoint) دو دستاورد مهم را به دست آورد؛ اول اینکه این نسخه با استقبال گسترده‌ی هواداران و منتقدین روبرو شد. دوم اینکه با قرار دادن بنیانِ خانواده به عنوان محور اصلی داستان­ های سوپرمن، ثابت شد که یک قهرمان متاهل نیز می تواند داستان­ های جذاب و موفقی داشته باشد. سری تولدی دوباره بعد از پنج سال بار دیگر سوپرمن را به جایگاه حقیقی اش رساند.

عامل مثبت: چاپ زیرشاخه ­های موفق

موفقیت دی سی در سری تولدی دوباره تنها به انتشار کمیک از شخصیت های اصلی اش محدود نمی شود. خلق زیرمجموعه های جدید و احیای برخی از زیرشاخه های قدیمی از مهم ترین موفقیت های دی سی کامیکس در این دو سال به حساب می آید. در آوریل سال ۲۰۱۶، انتشارات دی سی با همکاری جرارد وی (نویسنده حال حاضر کمیک های Doom Patrol) لیبل جدیدی را تحت عنوان DC’s Young Animal خلق کردند که همانند دیگر زیرمجموعه های دی سی مثل ورتیگو، داستان­ هایی را چاپ می کند که مناسب رده سنی بزرگسالان است. این زیرمجموعه جدید دی سی در طول این دو سال، کمیک های موفقی مثل Doom Patrol و Mother Panic و Shade, The Changing Woman را به چاپ رسانده است. البته این زیرمجموعه، اخیراً بعد از انتشار کراس اور بین لیگ عدالت و دووم پاترول به نام Milk Wars به استراحت کوتاهی رفته است.

برچسب سیاه (Black Label) از دیگر زیرشاخه های دی سی است که چند ماه پیش معرفی شد و با توجه به تیم نویسندگان و طراحان بزرگی که پشت این زیرمجموعه قرار دارند، مثل برایان آزارلو، اسکات اسنایدر و لی برمهو، به نظر می رسد که این زیرمجموعه نیز آینده‌ی درخشانی را برای دی سی کامیکس رقم بزند.

از دیگر موفقیت ها در این زیرشاخه ها می توان به ریبوت سری وایلد استورم به نویسندگی وارن الیس اشاره کرد که تحسین منتقدین را برانگیخت و از سری کمیک ­های موفق دی سی بعد از ریلانچ تولدی دوباره محسوب می شود. ریلانچ برخی از کمیک های ورتیگو، به خصوص دنیای سندمن (Sandman Universe) که امتیاز بالایی را از سوی منتقدان دریافت کرد، نوید یک اتفاق بزرگ را به هوادان ورتیگو می دهد.

در کل نمی توان گفت که سری تولدی دوباره فوق العاده بود یا متوسط اما با قطع یقین می توان گفت که این ریلانچ برای دی سی یک فرشته‌ی نجات بود که توانست بخش اعظمی از مشکلات دوره‌ی نیو ۵۲ را حل کند و این انتشارات را به یک نقطه‌ی عطف بی نظیر در شکل گیری یونیورس خود برساند و با ایجاد یک تحول مناسب، انسجام و پیوستگی لازم را به کمیک های حال حاضر خود ببخشد.

منبع ComicBook
1 نظر
  1. Alireza می گوید

    سه عامل منفی پنج عامل مثبت خب با این وظعیت نسبت به نیو ۵۲ واقعا فوقالعاده بود ولی واقعا بعضی از شخصیت‌ها  پتانسیل یک داستان سولو رو ندارند همان طور که تو متن اشاره کردید مثلا سایبورگ شخصیتی نیست که بشه ازش به تنهایی داستان فوقالعاده نوشت اما بعضی از شخصیت‌ها  مثل بتمن پتانسیل کامل برای یک داستان سولو داره البته مارول هم شخصیت هایی داره که داستان های سولوش جذاب نیستن مثل همین بیوه سیاه نه میشه داستان تک نفره نوشت نه فیلم براش درست کرد ولی از ان طرف کاپیتان آمریکا هست که پتانسیل داستان سولو رو داره داخل سینما هم یک نسخه بهترش بود یک قهرمان تغریبا ناشناس رو خیلی معروف کرد سه گانه فیلمش هم عالی بود اصلا شخصیت‌هایی که می‌توانند داستان سولو داشته باشند یه برتری خاصی به شخصیت‌های دیگه دارند مثلا داخل دنیای مردان ایکس من به جز ولورین و مگنتو شخصیت دیگه‌ای نمی‌بینم که داستان سولو بتوانه داشته باشه البته مگنتو هم شاید نشه برای همینه که نویسنده‌ها زودی شخصیت‌های دنیای مردان ایکس دور هم جمع کردند چون شخصیت‌های گروهین نه تک نفره . در مورد احیای سوپرمن هم کاملا موافقم که شخصیتش رو زنده کرد عوض کردن طراح‌ هم از عجله داشتن دی سی که باعث شد طراح‌ها نقششون کم رنگ شه .مینی ایونت‌ها هم واقعا عالین چون شاید یکی حوصله نداشته باشه بشینه ۱۰۰تا شماره بخوانه :-\ .

ارسال یک پاسخ

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی