بررسی عملکرد سری کمیک های تولدی دوباره | DC Universe Rebirth

در یکی دو ماه اخیر، بسیاری از عناوین مهم کمیک های سری تولدی دوباره یا به عبارتی ریبرث، به شماره­‌ ۵۰ رسیدند. بتمن در شرف برگزاری بزرگ ترین جشن ازدواجش بود، واندرومن به جنگ با خدایان تاریک پرداخت و فلش نیز داستانی تکان دهنده و عجیب را به مخاطبان عرضه کرد. نیو ۵۲ (NEW 52) دیگر تنها گذشته ­­ای است که بسیاری از پیامد­ های آن به فراموشی سپرده شده است. اکنون تنها Rebirth است که دنیای امروز دی سی کامیکس را شکل می دهد.

اکنون که به دومین سالگرد انتشار کمیک­ های تولدی دوباره رسیده ­ایم، شاید بهترین زمان باشد تا به بررسی عملکرد و تغییرات بزرگی که این سری برای کمیک ­های دی سی به ارمغان آورده است، بپردازیم.

زمان زیادی می برد تا ناشران کمیک بوک، دست به یک ریلانچ سراسری (شماره گذاری و شروع مجدد تمام کمیک­ ها از شماره یک) بزنند. آن­ها تمامی عوامل موفقیت و شکست کمیک ­های در حال انتشار را زیر ذره­ بین قرار می دهند تا در سری بعدی از تجارب گذشته بهره‌ مند شوند. روی­ هم ­رفته، بسیار بعید است که فردی تولدی دوباره را یک شکست برای دی سی تلقی کند؛ البته قبول داشتن تولدی دوباره یا ریبرث به عنوان یک موفقیت بزرگ و بی نقص نیز ناشی از سهل انگاری است. معقول­ ترین کار این است که عوامل مثبت و منفی این سری را در طول دو سال گذشته بررسی کنیم. بنابراین در این مقاله قصد داریم تا عوامل موفقیت و شکست دی سی کامیکس در سری تولدی دوباره را بررسی کنیم تا بتوانیم به یک نتیجه گیری کلی از عملکرد این انتشارات دست یابیم.

نکته: لازم به ذکر است که این مقاله از سایت معتبر ComicBook.com ترجمه شده است اما به علت قدیمی بودن مقاله، نویسنده و مترجم کمیک اسکواد، تصمیم بر اضافه کردن محتوا و بروز کردن مطالب آن گرفته است.

عامل مثبت: دیدگاهی مشخص برای هر کاراکتر

با اعلام عنوان تولدی دوباره، انتشارات دی سی نوید یک اتفاق بزرگ را به گوش هواداران رساند. دی سی کامیکس با افتخار از تیم طراحان و نویسنده ­های خلاق و با استعدادش صحبت می کرد و به خواننده ­ها قول داده بود که هر کدام از شخصیت­ های داستانی، مسیر جدید و متفاوتی را طی خواهند کرد.

نمی­ توان این حقیقت را انکار کرد که دی سی در انتخاب تیم نویسندگی تولدی دوباره بسیار جاه ­طلبانه عمل کرد. کریستوفر پریست (نویسنده دث استروکگرگ روکا (نویسنده واندرومن) و تام کینگ (نویسنده بتمن) تنها بخشی از این تیم خلاق بودند که علاوه بر خلق داستان­ های طولانی و در عین حال منسجم، لایه های جدید و متفاوتی را از شخصیت­ پردازی این کاراکتر ها به نمایش گذاشتند. در نهایت تلاش آن­ها جواب داد و برخی از بهترین داستان ­های سری تولدی دوباره خلق شدند.

عامل منفی: انتخاب جانشین نامناسب و نداشتن ایده برای ادامه­‌ی داستان

با عوض شدن تیم اولیه نویسندگی، خیلی از شخصیت ­ها، از مسیر و جهت مشخصی که در ابتدای ریبرث طی می کردند، خارج شدند. بسیاری از عناوین تولدی دوباره، بعد از خارج شدن تیم اصلی، شدیداً دچار لغزش شده و داستان ­های به مراتب ضعیف تری نسبت به ابتدای تولدی دوباره ارائه دادند.

شاید بارزترین مثال آن، سری واندرومن باشد؛ عنوانی که از دید منتقدین و طرفداران به عنوان یکی از بهترین و تحسین شده ترین داستان ­های ریبرث محسوب می­شد، با خروج گرگ روکا افت شدیدی را متحمل شد و به شدت مورد حمله‌­ی منتقدین قرار گرفت. هر دو نویسنده ای که جانشین گرگ روکا شدند (فنتانا و رابینسون)، نتوانستند موفقیت او را ادامه دهند. عجیب تر آنکه جیمز رابینسون علیرغم شکست، نزدیک به یک سال، به عنوان نویسنده‌ی­ واندرومن باقی ماند. متاسفانه به علت نداشتن برنامه و ایده های جدید، برخی از عناوین تولدی دوباره در ادامه‌ی راه موفقیت ناکام ماندند.

اما دی سی دست روی دست نگذاشت و امسال در طی یک سری تغییرات قرار است نویسندگان جدیدی را برای کمیک های ناموفق خود استخدام کند که از جمله‌ی آنها می توان به خانم جی. ویلیوم ویلسون به عنوان نویسنده‌ی واندرومن اشاره کرد.

عامل مثبت: برنامه ریزی موفق در انتشار کمیک ­ها

بدون هیچ اغراقی، کاری که ناشران دی سی کامیکس در سری تولدی دوباره انجام دادند چیزی کمتر از معجزه نیست. در حالی که برنامه­‌ی انتشار برخی از عناوین (مانند آکوامن) از ماهی دو شماره به یک شماره تغییر پیدا کرد؛ اما خیلی از عناوین دی سی به انتشار دو شماره در ماه ادامه دادند. تهیه‌ی ۵۰ شماره در طول دو سال بسیار شگفت انگیز است. این برنامه ­ریزی موفق سبب شده است تا کمیک ­های محبوب­ ترین شخصیت های دی سی با کمترین تاخیر به دست خوانندگان برسد. تاخیر در انتشار یک عنوان امری‌ست که حتی نشریات ماهانه نیز گرفتار آن می شوند. اما دی سی کامیکس توانست با برنامه ریزی موفق از این مشکل سربلند بیرون بیاید و علاوه بر حفظ کیفیت در اکثر عناوین، کمیت را نیز به خوبی اجرا کند.

عامل منفی: کم شدن نقش طراح

جدا از برنامه ریزی موفق و خلق ایده های جدید برای هر شخصیت، موردی که یک امتیاز منفی برای کمیک های ریبرث محسوب می شود، کم بودن نقش طراح یا هنرمند در روایت یک عنوان است. هیچ کدام از طراحانی که در انتشارات دی سی و هم چنین انتشارات دیگر کار می کنند، توانایی خلق دو کمیک در ماه را ندارند. حتی خیلی از آن ها نیز به سختی می توانند در طول یک ماه، یک کمیک را طراحی کنند. انتشار دو شماره در ماه سبب شده است تا طراح داستان، بر خلاف نویسنده‌­ی آن، به عنوان یک جزءِ مهم و جدایی ناپذیر تلقی نشود.

به ویژه عوض شدن طراح ها به صورت متناوب به علت جبران کمبود وقت، از جذابیتی که می توانست در هر یک از کمیک های ریبرث ایجاد شود کم کرد و این موضوع نقش هر یک از طراحان را در کمیک های دی سی کم رنگ تر می کند. هر چند در سری واندرومن، گرگ روکا با روایت دو داستان مختلف در هر ماه توانست این مشکل را دور بزند. به این صورت که هر کدام از دو طراح داستان های واندرومن تنها طراحی یکی از خط های داستانی که در هر ماه چاپ می شد را بر عهده داشتند. (یک داستان در خط زمانی گذشته و دیگری در خط زمانی حال) این کار سبب شد تا طراح، همانند نویسنده، نقش کاملی را در روایت داستان داشته باشد و بتواند از خلاقیت خود در خلق سری استفاده کند. با این حال کمیک ­های ریبرث در بسیاری از عناوین، هنوز از این مشکل رنج می برند.

عامل مثبت: مینی ایونت­ ها و کراس اور­ های کوتاه

رویداد های مختلفی در سری تولدی دوباره چاپ شدند که برخی از آن­ها مانند متال و ساعت قیامت بسیار موفق بوده اند. اما چیزی که تولدی دوباره را نسبت به دوره قبل متمایز می کند، کراس اور های کوتاه و مینی ایونت­ های آن است. بر خلاف رویداد ها و کراس ­اور­ های طولانی و خسته کننده ای که در دوره های گذشته شاهد آن بودیم، در دوره‌­ی ریبرث، مینی ­ایونت ­ها و کراس ­اور های کوتاه رشد بسزایی کردند. Justice League vs. Suicide Squad و Super Sons of Tomorrow و No Justice مثال های بارزی هستند که نشان می دهند حتی با بودجه ای کم و مدت زمانی کوتاه می توان داستان­ های حماسی و قابل قبولی خلق کرد. این شیوه‌ی داستان نویسی در صنعت کمیک بسیار ایده ­آل است و امیدواریم که دی سی کامیکس  همین روند را ادامه بدهد.

عامل منفی: سری های در حال انتشار برخی شخصیت ها

باید قبول کنیم که برخی از شخصیت­ ها مثل بلوبیتل یا سایبورگ چندان مناسبِ داستان­ های تکی یا به اصطلاح سولو (Solo) نیستند. این شخصیت ­ها زمانی که در داستان های گروهی مثل لیگ عدالت یا تایتان های نوجوان حضور پیدا کردند، به موفقیت بیشتری دست یافتند و یا به عبارتی برای خواننده جذاب ­تر بودند. برخی از این شخصیت­ ها، نه آنچنان شخصیت پردازی قوی دارند و نه شخصیت­ های مکمل درست و حسابی؛ اصرار بی موردِ انتشارات دی سی برای چاپ کمیک ­های اختصاصیِ این شخصیت­ ها چیزی جز عدم استقبال خواننده­ ها و منتقدین و در نهایت شکست خوردن در بخش فروش را به همراه نداشت.

اگر چه مینی سری های ۱۲ قسمتی این انتشارات مانند مستر میراکل و ریون: دختر تاریکی همچنان به موفقیت خود با داشتنِ نویسنده های فوق العاده شان ادامه می دهند، اما انتشار سری کمیک های اختصاصی برای بلوبیتل و سایبورگ یا حتی گروه هایی مثل لیگ عدالت آمریکا در حالی که کمیک لیگ عدالت در اواسط تولدی دوباره از حال و اوضاع درستی برخوردار نبود کمی غیر منطقی به نظر می رسد. انتشارات دی سی برای موفقیت در داستان های سولو باید روش کمیک های ۱۲ قسمتی خود را از سر بگیرد و برای شخصیت هایی مانند سایبورگ یا برخی از شخصیت های بت فمیلی یا فلش فمیلی که پتانسیل کمتری دارند از این روش بهره ببرد.

جدا از شخصیت های درجه دو، شکست بزرگ تر مربوط به سری کمیک­ های هال جوردن و آکوامن به عنوان شخصیت های درجه یک است. متاسفانه پس از ترک جف جانز، چه در دوران میانی نیو ۵۲ و چه پس از رویداد تولدی دوباره، نویسندگان این دو سری نتوانستند داستان­ های موفقی را برای این دو شخصیت مهم دی سی خلق کنند. چاپ سری هال جوردن و سپاه فانوس های سبز به دلیل فروش بسیار کم کنسل شد و انتشار کمیک ­های آکوامن نیز به دلیل عدم استقبال، از ماهی دو شماره به یک شماره تقلیل پیدا کرد. هر چند امیدواریم که نویسندگان جدید این دو مجموعه، یعنی گرنت موریسون برای کمیک گرین لنترن و سو کلی دکونیک برای کمیک آکوامن، بتوانند روح تازه ­ای را در داستان­ های این دو قهرمان بدمند.

عامل مثبت: احیای سوپرمن

با احتساب نکردن والی وست اصلی که به نوعی از دنیای دی سی حذف و با شخص دیگری جایگزین شده بود، تغییراتی که بعد از ریبوت نیو ۵۲ به وجود آمد، بیشترین آسیب را به شخصیت و کمیک های سوپرمن وارد کرد. حذف رابطه ­اش با لوییز لین و کشته شدن زود هنگام پدر و مادر زمینی اش که قبل از این ریبوت نقش مهمی در رشد انسانیتِ سوپرمن داشتند، نسخه ­ای از این شخصیت را به خوانندگان عرضه کرد که از هر لحاظ شکست خورد. دی سی با حذف این نسخه از سوپرمن و سپس بازگرداندن نسخه­‌ی قبل از فلش پوینت (Pre-Flashpoint) دو دستاورد مهم را به دست آورد؛ اول اینکه این نسخه با استقبال گسترده‌ی هواداران و منتقدین روبرو شد. دوم اینکه با قرار دادن بنیانِ خانواده به عنوان محور اصلی داستان­ های سوپرمن، ثابت شد که یک قهرمان متاهل نیز می تواند داستان­ های جذاب و موفقی داشته باشد. سری تولدی دوباره بعد از پنج سال بار دیگر سوپرمن را به جایگاه حقیقی اش رساند.

عامل مثبت: چاپ زیرشاخه ­های موفق

موفقیت دی سی در سری تولدی دوباره تنها به انتشار کمیک از شخصیت های اصلی اش محدود نمی شود. خلق زیرمجموعه های جدید و احیای برخی از زیرشاخه های قدیمی از مهم ترین موفقیت های دی سی کامیکس در این دو سال به حساب می آید. در آوریل سال ۲۰۱۶، انتشارات دی سی با همکاری جرارد وی (نویسنده حال حاضر کمیک های Doom Patrol) لیبل جدیدی را تحت عنوان DC’s Young Animal خلق کردند که همانند دیگر زیرمجموعه های دی سی مثل ورتیگو، داستان­ هایی را چاپ می کند که مناسب رده سنی بزرگسالان است. این زیرمجموعه جدید دی سی در طول این دو سال، کمیک های موفقی مثل Doom Patrol و Mother Panic و Shade, The Changing Woman را به چاپ رسانده است. البته این زیرمجموعه، اخیراً بعد از انتشار کراس اور بین لیگ عدالت و دووم پاترول به نام Milk Wars به استراحت کوتاهی رفته است.

برچسب سیاه (Black Label) از دیگر زیرشاخه های دی سی است که چند ماه پیش معرفی شد و با توجه به تیم نویسندگان و طراحان بزرگی که پشت این زیرمجموعه قرار دارند، مثل برایان آزارلو، اسکات اسنایدر و لی برمهو، به نظر می رسد که این زیرمجموعه نیز آینده‌ی درخشانی را برای دی سی کامیکس رقم بزند.

از دیگر موفقیت ها در این زیرشاخه ها می توان به ریبوت سری وایلد استورم به نویسندگی وارن الیس اشاره کرد که تحسین منتقدین را برانگیخت و از سری کمیک ­های موفق دی سی بعد از ریلانچ تولدی دوباره محسوب می شود. ریلانچ برخی از کمیک های ورتیگو، به خصوص دنیای سندمن (Sandman Universe) که امتیاز بالایی را از سوی منتقدان دریافت کرد، نوید یک اتفاق بزرگ را به هوادان ورتیگو می دهد.

در کل نمی توان گفت که سری تولدی دوباره فوق العاده بود یا متوسط اما با قطع یقین می توان گفت که این ریلانچ برای دی سی یک فرشته‌ی نجات بود که توانست بخش اعظمی از مشکلات دوره‌ی نیو ۵۲ را حل کند و این انتشارات را به یک نقطه‌ی عطف بی نظیر در شکل گیری یونیورس خود برساند و با ایجاد یک تحول مناسب، انسجام و پیوستگی لازم را به کمیک های حال حاضر خود ببخشد.

منبع ComicBook
17 نظرات
  1. Alireza می گوید

    سه عامل منفی پنج عامل مثبت خب با این وظعیت نسبت به نیو ۵۲ واقعا فوقالعاده بود ولی واقعا بعضی از شخصیت‌ها  پتانسیل یک داستان سولو رو ندارند همان طور که تو متن اشاره کردید مثلا سایبورگ شخصیتی نیست که بشه ازش به تنهایی داستان فوقالعاده نوشت اما بعضی از شخصیت‌ها  مثل بتمن پتانسیل کامل برای یک داستان سولو داره البته مارول هم شخصیت هایی داره که داستان های سولوش جذاب نیستن مثل همین بیوه سیاه نه میشه داستان تک نفره نوشت نه فیلم براش درست کرد ولی از ان طرف کاپیتان آمریکا هست که پتانسیل داستان سولو رو داره داخل سینما هم یک نسخه بهترش بود یک قهرمان تغریبا ناشناس رو خیلی معروف کرد سه گانه فیلمش هم عالی بود اصلا شخصیت‌هایی که می‌توانند داستان سولو داشته باشند یه برتری خاصی به شخصیت‌های دیگه دارند مثلا داخل دنیای مردان ایکس من به جز ولورین و مگنتو شخصیت دیگه‌ای نمی‌بینم که داستان سولو بتوانه داشته باشه البته مگنتو هم شاید نشه برای همینه که نویسنده‌ها زودی شخصیت‌های دنیای مردان ایکس دور هم جمع کردند چون شخصیت‌های گروهین نه تک نفره . در مورد احیای سوپرمن هم کاملا موافقم که شخصیتش رو زنده کرد عوض کردن طراح‌ هم از عجله داشتن دی سی که باعث شد طراح‌ها نقششون کم رنگ شه .مینی ایونت‌ها هم واقعا عالین چون شاید یکی حوصله نداشته باشه بشینه ۱۰۰تا شماره بخوانه :-\ .

  2. آرمان صفا می گوید

    یه چیز هم توابن مقاله کاش اضافه می کردم  ولی متاسفانه اونموقع به ذهنم نرسید

    به نظر من یه عنوان کامل رو باید میگذاشتیم برای واندروومن چون گرگ روکا با این ۲۵ شماره ای که بیرون داد عملا سه تا کار مهم رو انجام داد

    اول اینکه پرونده ی اوریجین واندروومن رو بعد این همه سال بست؛ ترکیبی از نیو ۵۲ و اوریجین  جورج پیرز بود که دیگه امکان نداره کسی رو دست این داستان بتونه چیز بهتری بیاره.

    دوم اینکه چیتا که قبل از این سری به نظر شخیم یه جوک بود تا یه ویلن درست و حسابی، تبدیلش کرد به یه ویلن در جه یک. جوری که شخصا در طول داستان خیلی باهاش احساس همدردی می کردم و مخصوصا بعد اون فداکاری فوق العادش. مطمئن باشید دلیل انتخاب چیتا برای ویلن فیلم دوم همین داستانای ریبرث هست

    سوم ریبوت ویلنی که خود گرگ روکا سال ۲۰۰۳ خلق کرده بود، یعنی ورونیکا کیل. به قول خود گرگ روکا، تونست بالاخره یه نوع لکس لوثر برای دنیای واندر وومن بسازه که دلیل نفرتش از دنیای اساطیری کاملا باور پذیره و راحت می تونن از این زن برای فیلم سوم استفاده کنند. چون واقعا درجه یک شد

     

  3. آرمان صفا می گوید

    یه مطلب مهم در مورد اینکه چرا نیو ۵۲ بزرگترین اشتباه تاریخ دی سی بود.
    ما رشد وواقعی شخصیت های دی سی و داستاناشو از دهه ی هشتاد به بعد می بینیم.
    تو دهه ی هشتاد بتمن برگشت به ریشه هاش. اوریجین سوپرمن بهتر شد. داستانای فوق العاده جورج پیرز برا واندرومنو داریم . کانستنتین اومد .  میشه گفت اولین رویداد واقعا درست  و حسابی دی سی (بحران زمین های  نا محدود)    خلق شد. واچمنو داریم و اواخر این دهه سندمن
    نو دهه نود کمیک های فلش (والی وست) با اومدن مارک وید رشد شخصیتی و محبوبیت چشمگیری پیدا کردن که تو سری اولیه  اصلا  نمی بینیم. در واقع فلش شد فلش.
     
    دهه ی اول ۲۰۰۰ هم که  دهه ی گرین لنترنه در وهله ی اول و باز گشت بری الن  و jsa و داستانای عالی گرنت موریسون برا بتمن  و گرگ روکا  و خیلی چیزای دیگه که الان حضور ذهن ندارم
    درست تو اوج دی سی زد دنیاشو ریبوت سراسری کرد. در صورتی که تنها شخصیتی که نیاز به ریبوت داشت آکوامن بود و اگه جای ریبوت یه ریلانچ سراسری می کرد و فقط آکوامن رو ریبوت می کرد الان وضعیتش به مراتب بهتر بود

  4. افشین عنایتی می گوید

    البته آقا آرمان نمیشه گفت که نیو ۵۲ یک شکست کامل بوده برای دی سی

    چون تو همین دوره اسکات اسنایدر و جف جانز دو تا از بهترین ران های بتمن و لیگ عدالت رو نوشتن که واقعا فوق العاده بودن

    دی سی هم اگه ریبوت نمی کرد واقعا نمیتونست مثلا داستان فوق العاده ی جنگ دارکساید رو بوجود بیاره چون هم دارکساید و هم آنتی مانیتور جفتشون نابود شده بودن و اگه میخواستن دارکساید رو بعد از وقایع final crisis دوباره زنده کنن خیلی مضحک می شد

    البته نیو ۵۲ همش هم خوب نبوده مثلا گرین لنترن بعد از رفتن جانز فوق العاده افت کرد و دیگه مثل سابق نشد سوپرمن هم که کلا تو نیو ۵۲ فاجعه بود

    1. آرمان صفا می گوید

      البته افشین جان اگه ریبوت هم نمی شد، اسنایدر می تونست داستان هاشو بنویسه. چون ارتباطی با ریبوت نیو ۵۲ نداشت به این صورت

      در رابطه با جنگ دارکساید هم درست می گید ولی جف جانز ثابت کرده کسیه که بیخیال داستان های قبلی نمیشه. بر فرض اینکه دنیای دی سی ریبوت نمی شد و یه همچین ایده ای میومد تو ذهنش، جوری مقدمه چینی می کیرد برای بازگشت دارکساید و آنتی مانیتور که برای خواننده قابل قبول باشه. چون مرگ تو دنیای کمیک خیلی معنی نداره و حتما این دو رو بر می گردوند

      نیو ۵۲ کمیک های خوب زیادی داشت. ولی خیلیاشون حتی اگه ریبوت هم نمی شد می شد گفته بشه.

      شما نگاه کن والی وستی که ۲۳ سال فلش اصلی بوده و داستانهای درجه یک فلش از اون دوره شده رو کاملا حذف کرد

      میراث فلش کاملا نابود شد

      سوپرمن افت شدید کرد

      jsa  حذف شد و یه نسخه ضعیفی ازش اومد که هیچ شباهتی به نسخه اصلی نداشت

      اوراکل یه شخصیتی بود که نماینده قشر ناتوان جسمی تلقی می شد رو گفتن خوب شده کمرش (که خیلی غیر قابل باور بود)

      و دوباره تبدیل شد به بتگرل. اوراکل واقعا جذاب تر بود

      دی سی جاش میومد شخصیت هایی که نقص دارند رو ریبوت می کرد خیلی چیزا عوض می شد چون شدیدا معتقدم نیو ۵۲ دی سی رو خیلی عقب انداخت

       

  5. افشین عنایتی می گوید

    به نظر خودم هم همینطوره دی سی نباید واقعا بعضی از شخصیت هاشو اینطور به اصطلاح رادیکالی تغییر میداد مثلا با ولی وست یه کاری کرد که حتی تو ریبرث هم درست نشد

    اما مثلا اورجین بتمن رو رادیکالی تغییر ندادن که همین باعث شد اسنایدر داستان زیبای zero year رو براش بنویسه

    اما اینکه مثلا لباس سوپرمن رو تبدیل به تی شرت کردن یا آلن اسکات رو همجنس گرا نشون دادن اصلا کار درستی نبود

    به طور کلی نه میتونیم بگیم مطلقا دوره ی خوبی بوده نه بد البته دی سی خودش فهمید که با ریبوت کامل اشتباه کرده واسه همین دوره ریبرث رو ایجاد کرد و new 52 رو هم کلا انداخت تقصیر دکتر منهتن

    1. آرمان صفا می گوید

      آره متاسفانه تازگیا هرشخصیتی که دم دستشون اومد رو یا همجنسگرا کردن یا دوجنس گرا

      عملا دارن دست درازی می کنن به شخصیتا

      کاری به پدیده ی اقلیت های جنسی ندارم و علمشم ندارم که بخوام در بارش نظری بدم

      ولی اینجور تیپ قهرمانا نزد عموم محبوبیتی ندارن و برا همین دست میزارن رو شخصیت هاییی که از قبل محبوبیت داشتن و یه دفعه اعلام می کنن طرف دو جنس گراس

      نمومنش کنستانتینی که شونصد تا دوست دختر عوض کرده و دوجنس گراییش توجیه منطقی نداره. یا حتی هارلی کویین

      یکی از تقد هایی هم که علیه مارول استودیوز میشه همینه که به این موضوع توجهی نمی کنه و دمشون گرم واقعا. چون روسای مارول شخصیتاشونو فدای این جریان نکردن.

      در صورتی که مطمئنا انتخاب ازرا میلر برای فلش سر همین جریان بوده. که نظر شخصیم اینه که انتخاب افتضاحی بود بود برا فلش و هنوزم عصبیم بابتش. چون شبیه همه چی هست جز بری الن.

       

      1. شایان محمودی می گوید

        ولی اقا آرمان کنستانتین به نظر من شخصیت بی حد و مرزیه و مشکلی هم ندارم با دو جنسگراییش؛ اولین بارم این ایده دو جنسگرایی و همجنسگرایی و مازوخیست بودنش تو همون سری اصلی هلبلیزر و توسط نویسنده جنجالی همیشگی برایان آزارلو تو آرک داستانی فوق العاده “خاکستر و خاک: در شهر فرشتگان” بیان شد و واقعا عالی بود به طوری که من خودمم تو این مقاله جز ۱۰ کمیک برتر کنستانتین قرارش دادم.

        https://www.comicsquad.ir/معرفی-۱۰-آرک-داستانی-برتر-سری-کمیک-های-د/

        ولی اشتباه از اونجایی شروع شد که دی سی بعد از اون شماره ۳۰۰ فوق العاده کنستانتین رو اورد تو دنیای خودش و به عنوان کسی که جان کنستانتین جز ۳ شخصیت محبوبشه حتی نمیخوام به داستانای احمقانه نیو ۵۲ و بعدش ریبرث فکر کنم. بعضی شخصیتا حقیقتا باید دست نخورده بمونن تا یه کسی که کاربلده دوباره بیاد کار کنه روشون مثل شخصیتا واچمن و جف جانز.

  6. شایان محمودی می گوید

    نیو ۵۲ و مارول ناو برای دی سی و مارول عملا به منزله یه چیز بودن

    یه دنیا ایده جدید

    رابطه جدید

    و زمینه جدید

    که دیدیم نتیجه اش برای دو شرکت چطوری شد.

    برای مارول کاری کرد که هنوزم که هنوزه و کیفیت کمیکای حال حاضر دی سی بهتر از ماروله فروش مارول بیشتره و برای دی سی هم اون ایده های جنجالی و کمیک های تمام سکسیستی و همجنسگرایی ها و لباسای بزرگسالانه تو کمیکای نوجوونا به جا موند. و دلیلش این بود که دن دیدیو طی یه حرکت انتحاری زد نویسنده های زن کمیک رو تو نیو ۵۲ به فنا داد و زمینه برای این چیزای سکسیستی خود به خود فراعم شد.
    از اونورم این ایده ها تعدادشون خیلی زیاد بود همه با بی برنامگی تو اخرای نیو ۵۲ مواجه شدن و حیف و میل شدن.

    مثال بارز بی برنامگی هم اون همه کمیک بود که جف جانز داشت مینوشت که دیگه وسطا برید واقعا و خراب شدن کمیکا. همون فلش نمونه بارزش بود که بعد رفتن جف جانز کلا به فنا رفت.

    در اون سمت مارولم نمیگم همه کاراش عالی بود تو مارول ناو ولی واقعا ۹۰ درصد موفق و با برنامه پیش رفت و کلی کمیک فوق العاده از شخصیتایی خلق شد که کسی فکرشم نمیکرد.

    به نظر من نیو ۵۲ یه شکست کامل نبود و دستاورد های زیادی هم داشت ولی اون ایده های بیخود که به نتیجه های بیخود تر ختم شدن خراب کرد همون دستاورد ها رو هم.

    1. Arya3fff می گوید

      البته بعد از رفتن جف جانز ، اوضاع فلش اونقدری که گفتی بد نشد .

      من نیو ۵۲ فلش رو دوست دارم و با تک تک آرک های داستانیش خاطره دارم و بنظرم فرانسیس مناپول نویسنده خوب ، خلاق و پر از ایده بود . ( برعکس چیزی که ویلیامسون هست ، داستان های اولش رو دوست داشتم اما انگار دیگه ایده هاش ته کشیده )

      البته صد درصد نیو ۵۲ فلش ، به پای ولوم دوم داستان های فلش ، یعنی دوران بعد از بحران در زمین های بینهایت و فلش شدن والی وست نمیرسه خدایی . مارک وید و جف جانز تو اون دوران ترکوندن و کلی داستان عالی برای فلش خلق کردن .

      بطور کلی بنظر من نیو ۵٢ دوران بدی برای فلش نبود .

      1. آرمان صفا می گوید

        اتفاقا آریا جان

        داستان خوب داشت فلش. جز محدود ران های موفق نیو ۵۲ بود فلش ولی هیچ رشد شخصیتی کاراکترای فلش نداشتند. یعنی حیف vol3  که فقط ۱۲ قسمت داشت و دی سی ریبوت شد. چه کارا که جف جانز می تونست بکنه با بری الن. واقعا تو بهترین حالت فلش ریبوت شد.

        یعنی خودمم موقع نوشتن کمیک های مهم فلش عملا نتونستم کمیک یا آرکی از نیو ۵۲ پیدا کنم که بری الن توش پیشرفت شخصیتی داشت. ضمن اینکه اوریجین ایبورد را که تازه جون گرفته بود رو زدن دوباره خراب کردن. یعنی تو بی محتوایی خیلی با اوریجین اولیه که سال ۱۹۶۳ روایت شده بود فرقی نداشت.

        حالا بعدا در موردش بحث خواهیم کرد حتما

         

  7. آرمان صفا می گوید

    اتفاقا شایان جان به نظر منم کنستانتین انقد شخصیتش بزرگه که اون بخش دوجنسگرا بودنش اهمیتی نداره. ولی تو همون ۳۰۰ کمیک اولیه اش هم خیلی رو این قضیه مانور نمی دادن. چون تو همون آمریکا هم انقد سنتی زیاد داره که خیلی از این جریان خوششون نمیادو از استقبال کم می شه

    بیشتر بحثه این بود که برای حمایت از یه نژاد یا گروه خاصی دست میندازن رو یه شخصیت محبوب که بیشتر به نظر من ایجاد عصبانیت و ناراحتی می کنه تا حمایت. در واقع فوبیا رو افزایش می ده. چند وقت پیش سی بی آر هم یه بحثی مطرح کرده بود در مورد queer  بودن جوکر که واقعا آزار دهنده بود که البته صحت هم نداشت.

  8. ارشیا بشیری می گوید

    از نظر من آقا آرمان راست میگه
    این بزرگنمایی ها و حمایت های الکی خیلی رو مخ ان و باعث میشن هم هوادارا ناراحت بشن و هم استرس داشته باشن که یوقت اتفاق غیر منتظره ای سر شخصیت مورد علاقه‌ی بچگی شون نیاد که ازش متنفر بشن.
    در مورد نیو ۵۲ هم باز نظر آقا آرمان رو تایید می کنم. اگه دی سی به جای نیو ۵۲ میومد طی یه حرکت همگانی همون نویسنده های بزرگش رو سر کمیک های اصلیش میذاشت و بعدش زمینه سازی می کرد برای ریبرث و از همون موقع این ایده هایی که برای ریبرث داشت رو استارت می زد، یه چیزی در حد مارول نو یا شایدم بهتر، می تونست از داستان هاش دربیاره و اینقدر تفاوت سلیقه، ناهماهنگی و پستی و بلندی های متفاوت توی کمیک های دی سی بوجود نمیومد که مجبور بشن بیان دوباره یه ریلانچ سراسری دیگه انجام بدن و کلی وقت صرف کنن تا اون مشکلات نیو ۵۲ اصلاح شه.
    الان شما نگاه کن، با افتی که گرین لنترن کرد الان سری هال جوردن و سپاه فانوس سبز کنسل شد و به زور رفتن از گرنت موریسون درخواست کردن که بیاد و هال جوردن رو احیا کنه. گرگ روکا هم که برای جبران نیو ۵۲ مجبور شد کلی ایده رو ول کنه و بیاد فقط خرابکاری های نیو ۵۲ رو جمع کنه که البته نتیجه‌ی کارش واقعا خوب بود ولی هنوز سری ریبرثِ واندرومن نسبت به اون داستان های فوق العاده ای که روکا قبل از نیو ۵۲ می نوشت در حد “تمیز کردن خرابکاری های بقیه” است. برای سوپرمن هم که مجبور شدن ۴۵ شماره سوپرمن و حدود ۳۰ و خورده ای هم کمیک های اکشن بنویسن تا گند نیو ۵۲ پاک شه.
    اگه ریبرث رو زودتر شروع می کردن و همین وقتی که برای احیای شخصیت ها گذاشتن رو صرف بروز کردن و پیشرفت شخصیت ها می کردن، الان اوضاع دی سی یه چیز ماورایی بود. مثلا اگه از همون موقع سعی میکردن شخصیت سوپرمن رو به کمیک های در حال انتشار اون زمان مثل آل استار سوپرمن، حق طبیعی و امثال اونا نزدیک تر کنن الان دیگه سوپرمن اینقدر از محبوبیتش کم نمیشد که دیگه کسی به کمیک هاش محل نکنه. خدا رو شکر امثال توماسی و یورگنز و بندیس بودن یکم محبوبیت سوپرمن رو خریدن.
    تنها شخصیتی که همچنان مثل اسطوره ثبات داره ادامه میده و هیچ تغییر منفی خاصی چه قبل از نیو ۵۲، چه توی نیو ۵۲ و چه توی ریبرث نکرده، همون بتمن خودمونه. دمش گرم انصافا، اینقدر توی دی سی برجسته است (یا به قول خودمون شاخه) که کسی جرئت نمی کنه خرابش کنه. 😀

    1. آرمان صفا می گوید

      آره بتمن انقد پایه هاش قویه که با ۵۲ تا ریبوت هم نمیشه خرابش کرد

      از اوریجین و شخصیت خودش بگیر تا دشمناش که یکی از یکی بهترن

      تو سینما هم اگه یه سه گانه خیلی قوی هم مت ریوز بده دیگه بی رقیب می شه واقعا

      البته می دونی که “بتمن و جوکر شخصیتای به شدت تک بعدی و خسته کننده ای دارن و نویسنده های بزرگ و طرفدارای بتمن از رو بیماری و عقل ناسالم میرن دنبال داستاناش” (!)

       

       

  9. dany می گوید

    منم به شخصه مخالف اینچنین تغیرات تو شخصیت های کمیک بوکی هستم اما این که دی سی یا مارول یه قهرمان همجنسگرا داشته باشن موردی نداره ولی دست کاری قهرمان های محبوب قطعا اشتباهه می دونید مثل این می مونه که مارول به جای خلق کاملا خان می یومد اسپایدرمن را مسلمون می کرد

     

  10. ارشیا بشیری می گوید

    البته آقا آرمان، اینکه بگیم بتگرل نیومد بوجود میومد اشتباهه
    چون واقعا داستان های خوبی داشت توی نیو ۵۲ و دی سی هم یه قهرمان مونث جوون و تازه نفس نداشت
    واسه همین ایده ی بتگرل خیلی گرفت و گیل سیمون هم توی نیو ۵۲ عالی کرد
    ولی آره دیگه، عوضش اون قشر ضعیف و بودن توی گروه پرندگان شکاری و بقیه ی ایده های خوب رو به باد دادن
    به نظر من اگه میومدن همون باربارا گوردون جوون رو با همون بدن معلول با یه روشی مثل فیلم “خیزش شوالیه تاریکی” درمان می کردن به طوری که فلج بودنش برگشت پذیر باشه بهتر بود. هم می تونستن به عنوان بتگرل ازش استفاده بهینه کنن و هم الان توی ریبرث می تونستن دوباره به عنوان اوراکل برش گردونن به تیم پرندگان شکاری.

    1. آرمان صفا می گوید

      یه چیزی رو گرفتن و عوضش یه چیز دیگه رو از دست دادن

      اما چیزی که منو بیشتر از  همه ناراحت می کنه اینه که از تاثیر کمیک کیلینگ جوک کم کرد تا حدودی

      حیف واقعا

ارسال یک پاسخ

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی