بررسی عوامل موفقیت سوپرمن در سری تولدی دوباره | Superman: Rebirth

در نهایت پس از دو سال و انتشار ۴۵ شماره، پیتر توماسی و پاتریک گلیسون به کار خود در کمیک­ های سوپرمن پایان دادند و با روی کار آمدن برایان مایکل بندیس به عنوان نویسنده جدید، مرد پولادین وارد عصر جدیدی از ماجراجویی شد. دو سال پیش با شروع رویداد تولدی دوباره، سری کمیک های اکشن ریبوت شد و  سری سوپرمن با شماره گذاری جدید کار خود را آغاز کرد و چاپ داستان ­های هر کدام از این عناوین به دست یک تیم خلاق افتاد. پس از ۵ سال ناکامی در دوره‌ی نیو ۵۲، سری جدید کمیک­ های سوپرمن، بالاخره برای باری دیگر توسط طرفدارانش مورد استقبال قرار گرفت و این شخصیت دوباره جایگاه حقیقی خود را در دنیای کمیک بدست آورد.

پیتر توماسی (نویسنده) و پاتریک گلیسون (نویسنده و طراح چندین شماره از سری سوپرمن) با کمیک Superman Special، پس از دو سال به کار خود پایان دادند. این کمیکِ ویژه که از لحاظ داستانی ادامه­‌ی آرک سفر به جزیره­ دایناسور­ها است، تمامی عناصری که سبب موفقیت سری ۴۵ شماره ای سوپرمن شده بود را در خود داشت. به منظور بزرگداشت عملکرد توماسی و گلیسون و پایان این دوره­‌ی فوق العاده از داستان­ های سوپرمن، تمامی عواملی را که سبب موفقیت کمیک سوپرمن در سری تولدی دوباره شد را مورد بررسی قرار می دهیم.

آشنایی با مردِ فردا

آشنایی با مرد فردا در سری تولدی دوباره

 یکی از مهم ترین دلایل زیبایی دی سی کامیکس، تاریخ جذاب آن است. حتی قبل از رویداد بحران در دنیاهای نامحدود (در سال ۱۹۸۵) نیز، بسیاری از کاراکتر های دی سی مسن تر، ازدواج کرده و صاحب فرزند شده بودند. با پایان این رویداد و تبدیل شدن تمام دنیا­های موازی به یک دنیای واحد، روند رشد و تغییر ابرقهرمانان همچنان ادامه پیدا کرد. سوپرمن هرگز قهرمانی نبوده که متعلق به یک نسل خاص باشد؛ به عبارت دیگر، او به همراه بتمن و واندرومن همواره سه قهرمان اصلی و ثابت دی سی بوده اند. اما این ثبات شامل زندگی شخصی سوپرمن نیز می شود؛ پنجاه سال طول کشید تا بالاخره در سال ۱۹۹۶ با لوییز لین ازدواج کرد. ازدواجی که با شروع دوره­‌ی نیو ۵۲ از تاریخ کمیک­ های سوپرمن حذف شد و فرصت رشد را از سوپرمن سلب کرد.

پس از رویداد تولدی دوباره، این بار نسخه ای از سوپرمن به خواننده عرضه شد که یک رهبر، یک شوهر و یک پدر بود. این نسخه از سوپرمن که متعلق به دوره‌ی قبل از فلش پوینت است با سوپرمن دوره‌ی نیو ۵۲ که مجرد و جوان تر بود، تفاوت فاحشی داشت. کلارک، لوییز و پسر کودکشان جاناتان، در یک مزرعه‌ی کوچک در همیلتون زندگی می کردند. چنین تغییری در زندگی سوپرمن، قابل مقایسه با هیچ کدام از دوره­ های قبل نیست.

این نسخه از سوپرمن، فرد کاملاً بالغی بود که توانست نقش مورد احترام ترین قهرمان کمیک بوک را به خوبی ایفا کند. او تبدیل به یک مرد مقتدر . شریف شده بود، بدون آنکه ذره ­ای کهنه یا به اصطلاح از مد افتاده به نظر برسد. بدون شک، این خرد و جدیت در رفتار او از پدر شدن کلارک ناشی می شود. هم چنین، پدر شدن، فرصت ­­های بسیاری را برای رشد شخصیتش فراهم کرد. شاید بتوان گفت این نسخه از سوپرمن، چیزی بود که­ همه‌ی طرفداران سوپرمن سال­ ها آرزویش را داشتند.

ماجراجویی­ جدید برای تمام گروه ­های سنی

ماجراجویی های جدید سوپرمن و سوپربوی در تولدی دوباره

تبدیل کلارک کنت از یک جوان در جستجوی یک عشق بدون اساس به یک فرد بالغ و متاهل، لحن داستان ­های سوپرمن را  تغییر داد. حس مسئولیتی که سوپرمن در قبال محافظت از متروپلیس، همیلتون و کل زمین احساس می کند، امری تغییر نیافتنی است؛ هم چنین این حس او، وارد بخش جدید زندگی ­اش، یعنی خانواده‌ی او شده بود. این بار اتفاقاتی که در بخش زندگی ابرقهرمانی کلاک کنت اتفاق می افتاد، تنها به نجات انسان­ ها یا جهان ختم نمیشد؛ بلکه هر کدام از این تهدید­ها، یک درس جدید برای او و خانواده اش نیز محسوب میشد.

ماجراجویی ­های خطرناکی که در هر آرک داستانی وجود داشت، جوری روابط خانوادگی را هم درگیر خود کرده بود، که هم والدین و هم بچه ها می توانستند به راحتی با این داستان­ ها ارتباط برقرار کنند. به عبارت دیگر، شخصیت پردازی کاراکتر­ها و نوع داستان­ ها به گونه ای بود که می توانست تمام گروه ­های سنی را به سمت خود بکشد.

داستان­ هایی که قرار است دامنه‌ی وسیعی از گروه ­های سنی را به خود جذب کند، دارای یک سری ویژگی­ های­ خاص هستند؛ که البته توماسی، گلیسون و دیگر همکارانشان به درستی به این ویژگی­ ها پی برده بودند. در دوره­ نیو ۵۲، اکثر داستان­ های سوپرمن برای بچه­ ها و افراد کم سن و سال، مناسب نبودند. خوشبختانه، داستان ­های سوپرمن در سری تولدی دوباره، این ویژگی منفی را نداشت. ادبیات مورد استفاده در داستان­ های این سری به گونه ای بود که مخاطبین با هر رده سنی می توانستند آن را بخوانند. هم چنین، مفاهیم و ایده­ های هر داستان برای تمامی افراد (حتی بچه ­ها) قابل درک بود.

شخصیت ­های منفی نیز از این قاعده مستثنا نبودند و جوری نشان داده شدند که مناسب همه‌ی رده ­های سنی باشد. حتی داستان ­هایی که لحن تلخ تری داشتند و به موضوعاتی مثل اخلاق، ظلم و مرگ می پرداختند، به گونه ای عرضه شدند که هر رده­‌ی سنی بتواند درک خاص خود را از آن موضوع داشته باشد. مثلاً داستانی در مورد مرگ حیوان خانگی خانواده‌ی کنت به گونه ای بود که سبب می شد مخاطب کم سن و سال که درک محدودتری دارد، بتواند با پدیده­‌ی مرگ آشنا شود؛ در همان حال، لایه­ های پیچیده تری از این اتفاق تلخ را به مخاطب بزرگسال عرضه می کرد. لایه­ هایی که قطعاً برای کودکان قابل درک نیست. می توان گفت تمام ۴۵ شماره­‌ی داستان ­های سری سوپرمن در تولدی دوباره به گونه ­ایست که همه‌ی افراد خانواده، صرف نظر از سن و سال، می توانند از آن لذت ببرند.

خانواده محور بودن داستان­ ها

سوپرمن به همراه خانواده اش در سری تولدی دوباره

مهم ترین عنصری که سبب موفقیت و محبوبیت این سری از داستان ­های سوپرمن شد، “خانواده” است. قبل از پیتر توماسی و پاتریک گلیسون، مفهوم سوپرمن به عنوان یک مرد خانواده هرگز به خوانندگان کمیک عرضه نشده بود. حتی در داستان مشهوری مثل Kingdom Come، سوپرمن تا زمان باز نشستگی اش، صاحب بچه نشد. این تنها دوره در تاریخ سوپرمن است که او علاوه بر ازدواج با لوییز لین، صاحب فرزند نیز هست. این اتفاق به عنوان یک واقعیت کاملاً برگشت ناپذیر شخصیت سوپرمن را تحت تاثیر قرار داد و هم اکنون به قدری بزرگ است که شاید تنها یک معجزه یا بحران بتواند آن را تغییر دهد. کمیک­ های سوپر سانز (Super Sons) و دیگر کراس اوور­ها، سبب شد تا این عنصر “خانواده محور بودن” در داستان­ های سوپرمن همچنان با قدرت به راه خود ادامه دهد.

آخرین شماره از داستان خانواده کنت در سری تولدی دوباره

تبدیل دائمی سوپرمن به یک مرد خانواده، بازخورد بسیار مثبتی را از سوی طرفداران دریافت کرد و به بهترین شکل ممکن نتیجه داد. داستان­ های بسیار با کیفیت، اتفاق­ های هیجان انگیز و بروز رسانی شخصیت­ ها نیز سبب شد تا این سری از داستان های سوپرمن، تحسین منتقدین را نیز بر انگیزد.

به نظر نمی رسد حتی با آمدن نویسنده‌ی بزرگی مثل بندیس تغییری در این روند صورت گیرد؛ چرا که او قبلاً در داستان­ های جسیکا جونز و اسپایدرمن (مایلز مورالز) نشان داده که خانواده، عنصر مهمی در داستان­ هایش است. بنابراین تغییراتی که در سری تولدی دوباره به وجود آمد، می تواند در پیشبرد داستان­ های سوپرمن به بندیس کمک کند. با اینکه دل مان برای این سری از داستان­ های سوپرمن تنگ می شود، اما تاثیرش تا مدت ها در ذهن مان باقی خواهد ماند و باعث می شود تا برای سری جدیدی که بندیس نویسندگی آن را بر عهده دارد مشتاق تر شویم.

منبع ComicBook
12 نظرات
  1. ارشیا بشیری می گوید

    یعنی تغییری که توماسی و گلیسون توی زندگی شخصی سوپرمن ایجاد کردند اینقدر خوب جواب داد که آدم اصلا اون چرندیاتی که میگن سوپرمن خدائه و نمیشه باهاش ارتباط برقرار کرد و تک بعدیه و غیره همه رو نقض میکنه
    این دو نفر اینقدر خوب شخصیت سوپرمن رو توی این سری عالی پردازش کردند و اینقدر زندگی شخصیش رو عالی به تصویر کشیدند که نمونه اش توی کمیک های اخیر دی سی و حتی مارول هم دیده نمیشه!
    خودتون حساب کنید، توی دی سی که بتمن و واندرومن و فلش، هیچ کدوم یک زندگی شخصی خوب و پر ماجرا و پر پتانسیل مثل سوپرمن ندارن، ما اکثرا اونا رو توی سکانس های اکشن و درگیری می بینیم، اصلا توی سری تام کینگ نمی بینیم که مثلا بتمن یه بار بشینه با دیمین وین و آلفرد خلوت کنه و باهاشون همدردی کنه، (البته باز توماسی و گلیسون روی این مسئله هم کار کردن با سوپرسانز و کمیک های مرتبطش) واندرومن هم که به لطف جیمز رابینسون کلا زندگی شخصی تعطیل… فقط خدایان تاریک و اینجور ایده های کلیشه ای توی کمیکاش دیده میشه، فلش هم از این قاعده مستثنا نبود
    آرک به آرک فقط داستان اصلی فلش و تقابلش با اسپیدسترها داره نشون داده میشه و اصلا یه بری آلن معمولی رو نمی بینیم که به فکر زندگی شخصیش باشه

    مثالش توی مارول هم هست تقریبا، به عنوان مثال اسپایدرمن های اسلات، همش اکشن بود، بعضی اوقات مثلا یه تقی به توقی میخورد یه دورهمی شکل می گرفت، حالا خدا رو شکر اسپنسر روی این موضوع خیلی داره مانور میده و داره زندگی شخصی پیتر رو پررنگ تر میکنه، از برگردوندن مری جین و آوردن هم اتاقی های رو اعصاب، مشخصه که برنامه اش همینه، که زندگی شخصی پیتر پارکر رو برگردونه
    توی بقیه ی کمیک ها مثل کمیک های ایکس من و نسخه های فرعیش، اسپایدرمن و نسخه های فرعیش (به جز تجدید عهد)
    به کل این بخش زندگی شخصی و خانواده بودن رو فراموش کردن
    جدیدا کمیک های “زندگی کاپیتان مارول” و “ایکس ۲۳” و۴ شگفت انگیز (که در کمال تعجب دن اسلات نوشته!) یه تکونی دارن به مارول میدن و نشون دادن این قهرمانا هم زندگی شخصی دارن و برای زندگی شون ارزش قائلن

    این موضوعی که سر لوحه ی کار توماسی و گلیسون بود واقعا ارزشش رو داشت، یعنی همین مسئله ی خانواده، همین مسئله که یه قهرمان هم میتونه انسان باشه، میتونه خانواده داشته باشه، میتونه مثل ما زندگی کنه
    کل ارزش کار این دو عزیز روی همین موضوع بود که جواب داد، جوری هم جواب داد که همه ی عوامل صنعت کمیک، این نتیجه رو دیدن و دارن ازش الگو میگیرن

    پ.ن: به دوستان پیشنهاد می کنم حتماً شماره های ۷ ، ۲۷ ، ۴۵ و آرک های Son of Superman و black dawn رو بخونن تا این مطالبی که اینجا در مورد خانواده بهشون اشاره شده بیشتر براشون روشن بشه، واقعا بی نظیرن این شماره ها

  2. Alireza می گوید

    من نمیدانم چطور شما انقدر به این قضیه مجرد بودن خانواده نداشتن قهرمان‌ها گیر می‌دین ولی بیشتر قهرمان‌ها نمی‌توانند خانواده داشته باشند شاید سوپرمن و اسپایدرمن روشون جواب بده اما شخصیت‌هایی مثل بتمن ، گرین لنترن ، ددپول و …. اینها ذاتی طوری هستند که بهشون نمیاد خانواده دار بشوند همینکه نویسنده‌ها میترسند دست به همچین ریسکی بزنند چون ممکنه فروش کمیک افت شدید کنه در مورد انسان بودند خب همان طور که بالا گفتم سوپرمن اگه خانواده‌ داشته باشه خوبه چون انسان‌ترش می‌کنه اما کسی مثل بتمن تمام زندگیش رنگ خوشی ندیده و پدر ، مادرش جلو چشماش کشته شدند نمیتوانه یه زندگی سالم بدون مشکلی داشته باشه چون شخصیتش اینطوری نیست .                                                                             پ.ن :جدیدا نمیدانم دارم روی هر حرفتون یه ساز مخالف میزنم اگه دیدید زیاده‌روی کردم از سایت اخراجم کنید.

    1. ارشیا بشیری می گوید

      چه ربطی داشت الان
      من اون مثال هایی رو که زدم اصلا ربطی به خانواده داشتن نداره، بحث اینه که زندگی شخصی داشته باشن
      حتی هم گرین لنترن و ددپولی که مثال زدید مگه چه مشکلی دارن؟ من نمیگم هال جوردن بره زن بگیره
      ولی لااقل توی این کمیکاش همش نشون ندن که تو فضائه، یه بار هم نشون بده که روی زمینه و داره مخ یه دختره رو میزنه
      مگه بده؟ یا همین ددپول، دیدیم که توی فیلم هاش، همین “داشتن همسر” چقدر جواب داد
      بحث مون در مورد زندگی شخصی بود نه خانواده داشتن، خانواده یه بخشی از زندگی شخصی حساب میشه
      حالا در مورد بتمن هم صحبت می کنیم
      بتمن هم اتفاقا خانواده داشتن براش فوق العاده است، پتانسیل شخصیتش رو سه چهار پله می بره بالاتر، همین الان هم البته خودش قبول داره که خانواده داره، اعضای بت فمیلی رو خانواده صدا میزنه، اسکات اسنایدر هم توی نیو ۵۲ روی این قضیه خوب مانور داد، جواب هم داد، پس بحثی هم در مورد بتمن نیست
      بعد این موضوع که میگید بتمن روی خوش توی زندگیش ندیده دقیقا مثل این میمونه که بگی چون پیتر پارکر از اول وضع مالیش خوب نبوده، هیچ وقت نباید وضع مالیش خوب بشه؛ مگه میشه؟ یعنی امثال اینجور حرفا احمقانه است، مگه خود ما توی زندگی مون یه مشکلی پیش بیاد، دست روی دست میذاریم و روش درجا میزنیم که الان بگیم پیتر پارکر با اون هوش سرشارش نمیتونه دو قرون پول دربیاره، یا بروس وین به خاطر اینکه پدر و مادر نداشته، نباید صاحب یه خانواده بشه (گر چه که الان هم یه خانواده داره، فقط نویسنده ها زیاد روش زوم نمیکنن)

      بعد در مورد اون بخش آخرتون، ما اینجا کسی ساز مخالف بزنه اخراج نمی کنیم، یه بحث سالم راه انداختیم و داریم سالم هم بحث میکنیم و جواب میدیم، اگه کسی مخالف باشه خب دلیل بیاره، مثل همین الان که من دارم برای تک تک حرفام دلیل میاریم
      توی حرف زدن و دلیل آوردن، موردی نمی بینم که باعث اخراج یه کاربر بشه

      1. Alireza می گوید

        شما یک مشکل روحی رو با مشکل مالی  مثال زدید فکرش رو کنید من میگم یکی که زندگیش تاریکه اتفاقات بدی هم براش افتاده نمیتوانه زن بگیره غیر از اینه به من بگید وگرنه مشکل روحی ده برابر بدتر از مشکل مالی اسپایدرمنه . در مورد زندگی شخصی هم بگم چون چند مقاله قبل در مورد ازدواج خانواده دار شدن قهرمان‌ها بود اینجا هم بهش اشاره شد نظرمو گفتم . بعد هم میگیریم بتمن زن بچه‌ دار شد بعد انوقت نویسنده‌ها زودی فکر می‌کنند که چطور بتمن داخل وظعیت بد بندازیم بعدش به این نتیجه‌ میرسن باید زنشو جوکر بکشه تا بتمن اوضاعش خیلی خراب شه به همین سادگی یه شخصیت فرعی حذف کردند جوکر هم مثل گرین گابلین کردند . بعد در مورد هال جوردن و ددپول من گفتم خانواده دار نشن نه اینکه دوست دختر بازی نکنند چون اینکار جزئی از شخصیتشونه باید هم کنند . در مورد بخش  آخر حرفم هم بعضی ها گفته بودند نظر مخالف بدید زودی اخراج می‌شید از سایت چه منطقی چه غیر منطقی منم متاسفانه دروغشون رو باور کردم .

        1. شایان محمودی می گوید

          ببینید من بیشتر مفهوم این مقاله رو استفاده از ظرفیت ها و پایه های یه شخصیت میدونم. یعنی این مقاله داره میگه وقتی بتمن ظرفیت ازدواج و خانواده داشتن رو داره و حتی این موضوع میتونه باعث بشه شخصیت پردازیش پیشرفت کنه جلوی این مسئله رو نباید گرفت؛ و بعد اینکه ازدواج که به معنی زندگی خوب و خوش تا ابد نیست همیشه مشکلات سر راه ازدواج هست و همینه که زندگی یه قهرمان متاهل رو قشنگ تر و جذاب تر میکنه که هم باید با مشکلات خارجی سر و کله بزنه هم با مشکلات شخصی و خانوادگیش. اون همه سال پی در پی اسپایدرمن متاهل بود و چه داستان های فوق العاده ای دیدیم واقعا و اصلا اینطور نبود که همیشه گل و بلبل باشه اوضاع برای پیترو مری جین دعوا میکردن بحث میکردن مری جین یه مدت میرفت مسافرت و پیتر رو تنها میزاشت نمونه بارزش همون ارک های داستانی درگیری پیتر با مورلان که جز بهترین ارک های داستانی کمیک های مدرن اسپایدرمن محسوب میشن و توشون پیتر و مری جین دعواشون شده بود و همه ی اینا زمینه اون صحنه ماندگار رو فراهم کرد که پیتر میره به مری جین زنگ میزنه بعد کتک خوردن شدید از مورلان و مری جین جواب نمیده؛ اینا زیباییه های زندگی پیتر پارکر بود در تمام اون سال ها که متاهل بود و بعدش یه ادمی مثل جو کسدا با بهانه  های احمقانه تو یه داستان احمقانه تر به همش زد و من به شخصه فکر میکنم ازدواج برای قهرمانایی که ظرفیتشو دارن میتونه خیلی تو شخصیت پردازی بهتر کمک کنه و یه قدم رو به جلو باشه براشون؛ اما اما همونطور که گفتم اون قهرمانایی که ظرفیتشو دارن مثلا هال جوردن کسیه که خانم بازیش اصن جز جنبه های دوست داشتنی شخصیتشه با این حال شما یکی رو بیار که دوس نداشته باشه بازم تقابل و رابطه کارول و هال رو ببینه تمام اون دعوا های بینشون که کارول از هال میخواد حلقه رو کنار بزاره تا با هم باشن ولی مسئولیت پذیری و اراده هال این اجازه رو بهش نمیده. حتی همون ددپول هم زن داشته :/ و شایکالا زنشه حتی دخترم داره ددپول و یا گرین ارو که اصن اون زن داشتنش و بچه دار شدنش جز نقاط عطف کمیکاشه اینکه نتونسته موقع تولد پسرش پیش خانوادش باشه.

          و در آخرم بگم که من یادم نمیاد تا بحال کسی رو از سایت به خاطر نظر دادن اخراج گرده باشیم.

          از همون اولم شعار ما مبنی بر آزادی بیان بوده و هست.

        2. ارشیا بشیری می گوید

          من دوتا مشکل کاملا جدا رو مثال زدم به خاطر روزمرگی شون، روزمره شده بود که پیتر پارکر همیشه باید بدبخت باشه و هیچ وقت تلاش نکنه از هوشش استفاده کنه که مثلا چه میدونم بره پزشک بشه، بره توی صنایع استارک کار کنه یا ایده های دیگه که می تونستن نویسنده ها انجام بدن ولی فقط به این خاطر که این روزمرگی از بین نره، اینکارو نمیکردن
          برای بتمن هم همین اتفاق افتاده، روزمره شده بود که بتمن همیشه یه آدم افسرده باشه و به دور از افرادی که براش مهمن زندگی کنه

          بعد کسی در مورد کت وومن حرف نزد، من در مورد دیمین وین یا الفرد صحبت کردم یا حتی دیک گریسون، شما اصلا بحث رو اشتباه متوجه شدی، فکر کردید به خاطر اینکه مقاله قبلی راجع به ازدواج بوده و توی اون مقاله، سوپرمن به عنوان یک شخصیت موفق معرفی شده، الان هم توی دلایل موفقیت سری کمیک هاش همین قضیه ی ازدواج و خانواده رو مطرح کردیم، یعنی مثلا میخوایم فرهنگ سازی کنیم که آره ازدواج خوبه، به قول برادران و خواهران اسلامی، ازدواج آیین زندگیه

          نه آقا ما قصد مون جلوگیری از آمار طلاق یا بیشتر شدن آمار ازدواج نیست بخدا 🙂

          ما صرفا بحث مون این بود که حالا چه ازدواج، چه خانواده داشتن، چه پسر داشتن، چه دوست صمیمی داشتن، اینا برای ابرقهرمانا لازمه، چون باعث میشه بیشتر انسان باشن تا یه موجود عجیب و غریب، برای همه ی ابرقهرمانا هم همینه، نه اینکه بگیم فقط شخصیت های مارول یا فقط دی سی

          بتمن نیاز داره خانواده داشته باشه؛ گرچه که الانم داره، حداقل ۱۰ نفر توی بت فمیلی هستن، منتها توی سری ریبرث بهشون پرداخته نشده، دقیقا برعکس دوره ی نیو ۵۲
          توی نیو ۵۲، هم توی سری اصلی بتمن، هم توی سری بتمن: جاویدان، هم توی سری بتمن و رابین: جاویدان، خیلی روی بت فمیلی مانور دادن (جیمز تاینیون و اسکات اسنایدر هم نویسنده هاش بودن)

          الانم همونو حرف رو داریم میزنیم، داریم میگیم بتمن باید دوباره با بت فمیلی وقت بگذرونه، منتها…خارج از لباس بتمن…و به عنوان یه دوست، یه پدر، یه سرپرست یا حالا هر چیزی که نسبت میدیم
          اون نویسنده هایی هم که ایده ی کشتن شخصیت ها به ذهن شون میرسه، خودشون مشکل دارن، دلیلش هم اینه که ایده کم میارن، بعد برای کش دادن داستان کمیک هاشون نمی تونن موفق بشن و توی فروش و راضی کردن انتشارات هم نمی تونن خوب ظاهر بشن، میگن چیکار کنیم چیکار نکنیم، دست میذارن روی کشتن شخصیت های صمیمی و اعضای مهم خانواده ی ابرقهرمانا
          مگر نه اگه نویسنده توانمند بود، مثل اسکات اسنایدر یا جیمز تاینیون یا همین پیتر توماسی و گلیسون، نمیان با جنجال درست کردن، کمیک بفروشن، بلکه میان کمیکِ خوب می نویسن و خوب هم می فروشن
          به همین راحتی، هم هوادارا رو راضی نگه میدارن، هم انتشارات رو

          1. Alireza می گوید

            انگار داخل این مورد هم دارم به اشتباهم پی میبرم ولی خب در مورد کشته شدن شخصیت‌ها کاملا باهاتون موافقم یعنی نویسنده‌ها میخواستن از دست یه شخصیت خلاص شن یا بیشتر پول بدست بیارن مثلا همین مرگ گوئن بنظر من نویسنده‌ها میخواستن کاری کنند پیتر پارکر بیشتر کنار مری جین باشه گرین گابلین هم نقششو خوب ایفا کرد و کشتش اما من اصلا از این مرگ چه تو فیلم و چه تو کمیک استقبال نمی‌کنم چون اینکه پیترپارکر بخواد دل هر دوشون بدست بیاره خیلی جذابتره تا یکی .

  3. آرمان صفا می گوید

    موافقم با ارشیا.کمیک های توماسی و گلیسون نشون داد که اگه نویسنده بخواد خیلی راحت می تونه در مورد زندگی شخصی ابرقهرمانای دیسی داستان بنویسه و چه بسا داستان خوب. و این ویژگی تنها منحصر به مارول نیست. این سری یه سوپرمن حرفای مارک میلار رو هم کاملا نقض کرد.

    الانم که بندیس خوب داره به وجه کلارک کنت می پردازه تو سری اکشن کامیکس

    در مورد حرفای علیرضای عزیز هم باید بگم

    بتمنی که سه تا پسر خوانده داره و یه پسر اتفاقا نشون میده که میتونه خانواده داشته باشه

    ازدواج   بتمن به این معنا این نیست که حالا هر داستانی که پیش اومد از این به بعد  سلینا هم همراهشه.هم می تونن داستانای تکی خودشونو داشته باشند و هم زمینه باز می شه برای پرداختن به زندگی شخصیشون.

    در ضمن این مقاله در مورد ازدواج نبود. در مورد سری موفق کمیک های سوپرمنه و دلایل این موفقیت

    چون تو پنج سال قبل از شروع این سری، شخصیت سوپرمن به شدت ضربه خورده بود به خاطر خیلی چیزا

    کمیکای نیو ۵۲

    زک اسنایدر عزیز و دو تا پروژه ی آشغال فیلمیش و دارک کردن زیادی این کاراکتر

    بازی اینجاستیس (که بازی موفقی بود ولی سوپرمنو منفور تر کرد ) و کمیکای مزخرفش که شخصا از جفتش بیزارم

    همه اینا ضربه زد به دی سی و براش یه جورایی گرون تموم شد که شخصیت شماره یکش تا این حد ضربه خورد همه چیش. این که نویسنده مقاله تو متن نوشته محترم ترین قهرمان کمیک بوک راست گفته. کلا طرفدارا کمیک بوک(چه مارول چه دی سی و غیره) یه احترام خاصی برا این کاراکتر قائل اند چون شروع این ژانر از سوپرمن بوده و یه جورایی پدر ابر قهرماناس. ولی اون پنج سال کذایی فقط منفورش کرد

    در مورد پی نوشت هم باید بگم که شما آزادی تا جایی که بی ادبی نشه نقد کنی و مخالفت کنی و ایراد بگیری

     

     

    1. ارشیا بشیری می گوید

      اصلا آقا آرمان
      سوپرمن برای آمریکا یه نماد افتخاره، یه نماد رشادته، مثل افسانه های ما توی شاهنامه، مثل آرش کمانگیر و رستم که برای ما نماد ملی حساب میشن؛ برای اونا هم سوپرمن به عنوان بنیان گذار ژانر ابرقهرمانی، پدر ابرقهرمانا و با توجه اون اعتقاداتی که سوپرمن داره یه جورایی حکم نماد ملی شون محسوب میشه، اون شعار “حقیقت، عدالت و راه آمریکایی” رو الکی به سوپرمن نچسبوندن، این مسائل برای خودشون یه تاریخچه دارن

  4. ارشیا بشیری می گوید

    با نظر آخرت موافقم آقا علیرضا
    چون نمونه اش هم توی دنیای کمیک دیدیم، مثل کمیک کلون ساگا یا توی یکی از what if های تهاجم مخفی که گوئن برگشته بود و یه دوگانگی توی زندگی عاطفی پیتر به وجود اومده بود که واقعا پتانسیل بالایی داشتن، مخصوصا کلون ساگا که خیلی هم عالی در اومد
    حالا همین نمونه ای که مثال زدید توی جاهای دیگه هم نمونه اش هست، مثل همین ویچر که توی اون یکی پست داشتیم در موردش بحث میکردیم
    توی بازی ویچر ۳ وقتی که می بینیم گرالت باید بین ینیفر و تریس یکی رو انتخاب کنه و داره سعی میکنه بدون شکستن دل هیچ کدوم شون، دل هر دوشون رو بدست بیاره، اصلا یه چیز خیلی عالی و چند وجهی تحویل مخاطب میده و خیلی جذابه
    این نظرتون خیلی خوب بود

  5. S. Mahdi می گوید

    از نظرم بزرگترین نقطه قوت این سری، این بود که بعد از دورۀ New 52، شخصیتی بسیار انسانی تر از سوپرمن، نسبت به تمام کمیک های گذشته ـش به نمایش گزاشت. در هردو سری، شاهد بودیم که نویسنده ها چقدر عالی سوپرمن رو با چالش های خانوادگی و انسانی رو به رو میکردن و چقدر عالی تر به جنبه های انسانی سوپرمن میپرداختن؛ به شخصه شخصیت پردازی سوپرمن رو خیلی خیلی تو این سری دوست داشتم. به علاوه خلاقیتِ توماسی و گلیسون در خلق داستان های جدید، بدون شک از بزرگترین نقاط مثبت این سری بود. این سری ها، بعد از دورۀ New 52، سوپرمن رو وارد مرحلۀ جدیدی از شخصیت پردازیش کردن و به بهترین شکل ممکن، یکی از به یادماندنی ترین دوره هارو برای کمیک های سوپرمن خلق کردن. ترجمۀ آقا آرمان هم بازم مثل همیشه حرف نداشت.

    ممنون از آقا آرمان که با وجود مشغله هاش، بازم همراه سایته، و آقا ارشیا بابت ویراستاری و انتخاب هاشون.

  6. Batman Beyond می گوید

    مقاله شگفت انگیزی بود به شخصه خیلی به قلم پیتر جی توماسی علاقه مندم ای کاش می شد کل سری ربیرث سوپرمن تو سایت ترجمه میشد چون من واقعا انگلیسی ضعیفی دارم و فقط ۱۳ شماره ای که قبلا توسط یک مرجع دیگه ترجمه شد بود رو خوندم

ارسال یک پاسخ

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی